<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>نوشته هاي احسان سلطانزاده</title>
	<link>http://ehsan.sultanzada.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 05 Apr 2010 18:07:15 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.0.1" -->

	<item>
		<title>سیزده بدر سال ۱۳۸۹</title>
		<description><![CDATA[دیروز خیلی روز خوبی برایم بود. روزی بود که همه فامیل ها همراه با خویشاوندان خود به میله میرفتند و خوش مگذراندند. ما هم همراه با فامیل و قوم و خویش خود رفتیم به یک فابریکه ی که همه ساله همان جا در روز سیزده بدر میرویم و همه دور هم هستیم و خوش میگذرانیم. [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=254</link>
			</item>
	<item>
		<title>سال نو، بهار نو، مبارک باد</title>
		<description><![CDATA[سال نو، بهار نو با آرزو های نو تبریک. امیدوارم که این سال، سالی پر از خوشی، صمیمیت، محبت، صلح، سرسبزی، آبادی و&#8230; باشد و به تک تک دوستان نهایت عزیزم تبریک عرض میکنم. سال ۱۳۸۸ نسبت به دیگر سال ها برایم متفاوت بود. خیلی چیز ها را فهمیدم، خیلی اشتباهات کردم، دید من نسبت [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=250</link>
			</item>
	<item>
		<title>حال ام دیروز گرفته شد</title>
		<description><![CDATA[دیروز پشت کامپیوتر نشسته بودم و اکانت فیس بوک خود را چک میکردم که ناگهان برق ها برفت، چند مرتبه همینطور برق ها برفت و بیامد و کامپیوتر من هم خاموش و روشن میشد. دیدم اوضاع برق ها خراب است، ساکت را از برق کشیدم. هوا دیروز هم بارانی بود شاید به همان دلیل برق [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=239</link>
			</item>
	<item>
		<title>چه هوای خوبی امروز شده است</title>
		<description><![CDATA[بعد از یک یا دو هفته فکر کنم میشد که امروز هوای معتدل را آسمان به خود گرفته بود. زمستان امسال متفاوت با دیگر سال ها بود. چندین روز هوا گرم میشد وچندین روز دیگر باز هوا خوب سرد میشد. و یک دفعه هم امسال برف بارید در هرات که زیاد مقاومت نکرد و از [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=215</link>
			</item>
	<item>
		<title>در انتظار دیدار اش هستم</title>
		<description><![CDATA[هوا بسیار سرد شده است. چند روزهوا تابستانی شده بود.امسال عجیب زمستانی است. این سردی هم که در این دو روز شده است از طرف ایران می آید چون در آنجا برف کرده است. خدا نکند که برف ببارد. غم خود را ندارم من هر طور شود میتوانم خود را گرم کنم ولی نگران کسانی [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=198</link>
			</item>
	<item>
		<title>باران میبارد</title>
		<description><![CDATA[هوا ابری است.  باران در حال باریدن است. دلم گرفته است. زمین ها در حال تر شدن است. خوشحالی ها از یک طرف و ناراحتی ها از طرفی دیگر می آید. خوشحالی ام از این جهت است که دوباره از نعمت بزرگ خداوندی که باران است مستفید شده ایم. و ناراحتی ام از آن جهت [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=193</link>
			</item>
	<item>
		<title>یک کم چهل عددی میباشد که استفاده از آن باعث بدنامی مان خواهد شد</title>
		<description><![CDATA[یک کم چهل مساوی به عدد سی و نه میشود. از این عدد کسی در هرات استفاده نمیکند. دقیق نمیدانم به چی نام یاد میشود. ولی این را میدانم که به یک نام بد مسمی شده است. امروز بعد از ظهر از خانه همراه دوستان خود بیرون شده بودم. موبایلم خراب شده بود. رفتم به [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=165</link>
			</item>
	<item>
		<title>تنها شده ام</title>
		<description><![CDATA[تنها شده ام. مادرم روز شنبه همین هفته به هندوستان رفت. دلم برایش خیلی تنگ شده است. دلم برای دست پخت خوش مزه اش تنگ شده است. امشب همرایش صحبت کردم و وقتیکه صدایش را شنیدم دلم آرام گرفت. بسیار مادر مهربانی دارم که فکر کنم در دنیا به مانند او کسی نباشد. امیدوار هستم [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=153</link>
			</item>
	<item>
		<title>تصمیم هایی گرفته ام که میخواهم عملی شان کنم</title>
		<description><![CDATA[در این روزها دارم در مورد وقت ضایع کردن های خود فکر میکنم. اینکه در مورد هیچ چیز معلومات ندارم حتی در مورد دین خود که ادعا مسلمانی میکنم. مدت های بسیاری را به بیهودگی گذرانده ام. وقتی کسانی را میبینم که از خاطر بی سوادی و بی معلوماتی با چی مشکلاتی روبرو میشوند افسرده [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=133</link>
			</item>
	<item>
		<title>چرا ما قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم؟</title>
		<description><![CDATA[اینکه چرا ما انسانها قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم ذهن ام رازیاد  مشغول کرده است. چرا وقتی که از دست شان میدهیم، آنوقت قدر شان را میدانیم؟ بعضی وقت ها که فکر میکنم میبینم من هیچ وقت نمی توانم زحمت هایی را که پدر و مادرم برای من کشیده اند و میکشند جبران [...]]]></description>
		<link>http://ehsan.sultanzada.com/?p=120</link>
			</item>
</channel>
</rss>
