آرشیو برای ماه : اسفند, ۱۳۸۸

حال ام دیروز گرفته شد

نوشته شده در قسمت : خاطره هایم توسط : احسان سلطانزاده

دیروز پشت کامپیوتر نشسته بودم و اکانت فیس بوک خود را چک میکردم که ناگهان برق ها برفت، چند مرتبه همینطور برق ها برفت و بیامد و کامپیوتر من هم خاموش و روشن میشد. دیدم اوضاع برق ها خراب است، ساکت را از برق کشیدم. هوا دیروز هم بارانی بود شاید به همان دلیل برق ها خراب شده بود. بعد که دیدم برق ها برفت من هم از خانه بیرون شدم و به دکان بچه خاله خود رفتم. ساعت ۶ شام بود به خانه برگشتم و برق ها هم بی آمده بود. رفتم طرف کامپیوتر خود و روشن کردم. یک لحظه دیدم که کامپیوترم یک پیام خطا آبی میدهد و اتومات ری استارت میشود. چند دفعه پی در پی روشن کردم و باز هم همانطور پیام خطا میداد و کامل بالا نمی آمد. یک لحظه دست و پایم سست شد. که دوباره هرچی فایل این ها داشتم از بین برفت.  عصابم خیلی خراب شد. باطری بایاس کامپیوتر را کشیدم گفتم شاید درست شود ولی نشد. به مسعود نواسه خاله خود زنگ زدم. او به کار های سخت افزاری آشنایی دارد. بهم گفت اول رم و هارد دیسک کامپیوتر خود را بکش و بعد برق مادربرد را چند دفعه بزن و بکش تا برق کاملا دیگه به مادربرد نباشد. گفت اگر درست نشد، ویندوز کامپیوتر ات خراب شده است. باید یا عوض کنی و یا هم دوباره ویندوز را تعمیرکنی. ازاش پرسان کردم فایل های من که خراب نمیشود؟ گفت نه. این حرف را که زد کمی آرام شدم و امیدوار شدم. کاری را که او گفت انجام دادم ولی بازهم درست نشد. برادرم از دفتر خود آمد. صدایش کردم که بیا ببین کامپیوتر من همینطور شده است. بعد از طریق برنامه داس وارد شد و یک عملیه را انجام داد. بعد گفت درست شد. وقتی این حرف را زد،‌ بی اندازه خوشحال شدم ، بال نداشتم که پرواز کنم.

چه هوای خوبی امروز شده است

نوشته شده در قسمت : نوشته هايم توسط : احسان سلطانزاده

بعد از یک یا دو هفته فکر کنم میشد که امروز هوای معتدل را آسمان به خود گرفته بود. زمستان امسال متفاوت با دیگر سال ها بود. چندین روز هوا گرم میشد وچندین روز دیگر باز هوا خوب سرد میشد. و یک دفعه هم امسال برف بارید در هرات که زیاد مقاومت نکرد و از بین رفت. در همین چند روز گذشته هوا خیلی سرد شده بود که امکان دوباره باریدن برف میرفت. دماغ های آدم را یخ میزد. حتی نل های آب یخ زده بود که بی آب شده بودیم. از ترس اینکه آب نبود چای نمی نوشیدم :دی. برق های اینجا هم خراب شده بود که صبح میرفت و شب می آمد. ولی اکثر اوقات برق های منطقه ما روز و شب وجود داشت ولی دیگر مناطق تنها شب برق داشتند. کورسی های گرم در این هوای سرد خیلی مزه میداد. به گفته پدرم سردی هوا زور های آخر خود را میزند. که امروز زور های آخری اش خاتمه یافت. و تبدیل به یک هوای بسیار ملایم شد. اینطور هوا ملایم را خیلی دوست دارم. نه سرد و نه هم گرم، معتدل باشد. در این روز های زمستانی دلم برای روز های بهاری خیلی تنگ شده بود. دلم برای روز هائیکه بدون جاکت و جمپر از خانه بیرون میشده ام تنگ شده بود. خنده ام میگیرد به این که باز روزی از روز های بسیار گرم تابستانی فرا خواهد رسید که من را دلتنگ روز های سرد زمستانی کند.