چرا ما قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم؟
اینکه چرا ما انسانها قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم ذهن ام رازیاد مشغول کرده است. چرا وقتی که از دست شان میدهیم، آنوقت قدر شان را میدانیم؟ بعضی وقت ها که فکر میکنم میبینم من هیچ وقت نمی توانم زحمت هایی را که پدر و مادرم برای من کشیده اند و میکشند جبران کنم. الان هم شکر خدا که پیش ام هستند قدر شان را به اندازه ی که باید بدانم، نمیدانم. هرچیز خواستم برایم فراهم کردند و نگذاشتند که کم بود هیچ چیزی را احساس کنم. زمانی که خورد سال بوده ام زیاد به حرفشان نمیکردم. همیشه امر میکردم. و هر کاری را که به من میگفتند که برایشان انجام بدهم، نمیدادم. ولی الان که کمی سر عقل آمده ام و میدانم که پدر و مادر چه نعمت بزرگی است که از طرف خداوند بزرگ برای مان عطا گردیده است. نهایت سعی خود را میکنم که کاری را که پدر و مادرم از من میخواهند،انجام بدهم و نمیگذارم که از من دلخور بشوند. ولی نمیدانم چرا بعضی وقت ها از خودم دلخورشان میکنم با اینکه نمیخواهم هیچ وقت از دست من دلخور بشوند. نمیدانم چرا؟ واقعا چرا من اینطور هستم؟ آیا همه انسان ها همینطور هستند؟ دلیل اینکه قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم چی است؟ چرا وقتی که از دست شان میدهیم آنوقت میفهمیم که کی را از دست دادیم؟
بهرام گفته است :
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
[پاسخ]
دی ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۰ ب.ظ
امید رحمانی گفته است :
رامین جان این طبع هر انسان است.تا وقتی که چیزی را دارد و در دسترسش می باشد قدر آن را نمی داند ولی وقتب آن را از دست داد پشیمان می شود ولی سعی کنیم که در این مورد بر خلاف طبعمان عمل کنیم
[پاسخ]
دی ۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۴ ب.ظ
محمد زرگرپور گفته است :
سلام دوست خوبم ! خوبی ؟ راست میگی وقتی آدم نعمتی را از دست داد قدرش را می داند از جمله پدر و مادر هم همین طور ، وقتی از دست دادی آن وقت می فهمی که چه ارزش های را از دست داده ای ، به هر حال امیدوارم که قدر ایشان را تا زنده هستند بدانی ، موفق باشی.
[پاسخ]
دی ۴م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۳ ب.ظ
آسمان پرستاره گفته است :
سلام احسان جان
خیلی عالی نویشتی
زیبا بود . اما من باید بگویم که هرکسی قدر والدین خود را نمیداند آن مرد و یا زن انسان خوبی نیست . یعنی از انیسانیت چیزی نمیفهمد
میگویند کسی مادر خود را که پا نداشت ۲۰ بار به دوش خود به مکه میبرد تا بتواند زحمت های که مادرش برای او کشیده جبران نماید . دفعه ۲۰ به حضرت محمد ( ص ) روبرو شد و گفت یا محمد من ۲۰ بار شده که مادرم را به مکه میاورم آیا حصاب ما ختم شده یعنی من زحمت های مادرم را جبران کرده ام
حضرت فرمود خیر یک بار دیگر هم بیاور . تا زحمت یک شب که برای شما شیر داده است عدا نماید
خوشحال شدم که به من سر زدی برادر جان
سایت زیبایی داری
خدا نگهدار
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۶ ق.ظ
احمد مجتبی قیومی گفته است :
اصلاً باید گفت که انسان ها و مخصوصاً افغان ها مرده پرور اند.
وقتی که شخص زنده باشد به او توجه نمیداشته باشند و وقتی که مردند خیلی متاثر میشوند و میگویند که هیچ کاری برایش نکردند.
باید بگویم که هیچ زنده افغان ها خوب و هیچ مرده آنها بد نیست.
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۵ ق.ظ
parisa گفته است :
سلام هموطن :
حق با شماست آدمها عادت کردند تا وقتی با خوبیها و محبتها رشد می کنند همه ی آنها را نادیده بگیرند و کم ارزش اما خدا نکند روزی که دریغ از همان محبت شوند گرچه محبت ÷پدرانه کمیاب ترین مهر است …اما بدان که شما اولین فردی نیستی که چنین خویی داری .
موید باشید.
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۳۹ ق.ظ
نعمت الله ترمانی گفته است :
سلام دوست!
تا وقتی کسی پدر نشود قدر پدر را نمیداند و تا وقتی کسی مادر نشود قدر مادر را. ازینکه تو حالا قدر شانرا دانسته ای منتهی شرافت تست. موفق باشی عزیز
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۰ ق.ظ
avareh گفته است :
salam.mer30 ke sar zadi bazam biya.aslan halam khob nist
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۶:۰۵ ق.ظ
کاکه تیغون گفته است :
شما امر بفرمایید ما قدرشان را خواهیم دانست!
[پاسخ]
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۰ ق.ظ
عزیز الله گفته است :
سلام احسان جان ،
اولا اینکه امروز برای اولین بار وبلاگت را دیدم.. وبلاگ خیلی زیبایی داری .. موفق باشی ..
___ در رابطه با مطلب بالا :
یادم میاید حدود ۴ سال پیش وقتی ما در ایران زندگی میکردیم، خاله ام به همراه فرزندانش برای معالجه یا تداوی یک عارضه قلبی به ایران آمد و در عرض چند روز در شفاخانه ای در مشهد بستری شد .. چند وقت تیر شد و بعد از هفته ها دست و پنجه نرم کردن با مریضی .. فوت شد .. آن زمان درست بود که سنم کم بود اما درست به یادم است که واقعا بچه هایش چه حالی داشتند و فهمیدم چقدر از دست دادن مادر سخت است .. برای پدر هم همینطور است .. همه ما باید قدر آن زحماتی که پدر و مادرمان از اولین ثانیه های زندگیمان تا زمان مرگشان برای ما میکشند را بدانیم ..
[پاسخ]
دی ۶م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۰ ق.ظ
m.jamilalipour گفته است :
سلام و مراتب احترام !
باید بگویم خیلی خوشحالم از اینکه با ادرس وبلاگ تان آشنا شدم مطمئینم سعی میکنم وقت پیدا کنم و از نوشته های تان فیض ببرم و در ضمن پیرامون این سوال ” انسان چگونه یک موجود است ؟ ” نتوانستم به یک پاسخ مقنع دست پیدا کنم ، بنا براین خواستم این سوال را با شما در میان بگذارم و درجستجوی تعریف شما از انسان بپردازم تا شاید به یک نتیجه ای برسم ، آیا میتوانید نظر تان را از ما دریغ نفرمایید ؟ اگر وقت داشتید این منت را بگذارید و ما را از نظر ارزشمند تان محروم نسازید . بااحترام
[پاسخ]
دی ۸م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۱ ق.ظ
م.ع.یوسفی گفته است :
احسان عزیز سلام!
خداوند سایه ی پدر و مادرت را از سرت کم نکند بدون شک به هر اندازه ی که خدمت والدین را کنیم باز هم میزان حقوق والدین سنگینی میکند. بهترین و خوشبخت ترین شخص کسی است که قدر و قمیت والدینش را بداند و در خدمت شان حاضر باشد
موفق باشی
[پاسخ]
دی ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۱ ب.ظ
mahtab گفته است :
سلام احسان جان من کاملا حرفاتو درک میکنم چون اونا دقیقا حرفهای دل خودم هم هست . تقریبا هر شب بخاطر اینکه از دست خودم میرنجونمشون گریه میکنم و از خدا طلب بخشش میکنم ولی میدونم فاییده نداره چون باید بتونم در عمل درست رفتار کنم. و خودمو در بدترین شرایط کنترل کنم .میدونم ایراد از منه اما خوشهالم جوونایی مثل منو هستن که همین رو هم بدونن. برای هممون دعا میکنم تا دیر نشده بیدار بشیم و جبران کنیم. فراموش نکنیم هیچکس بیشتر از اونها به محبت من و تو احتیاج نداره.و اینکه ما هم یه روزی پیر میشیم و از اطرافیانمون توجه و محبت میخوایم.امیدوارم موفق باشی.
[پاسخ]
دی ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ب.ظ
سمانه(رزسیاه) گفته است :
اگر قدر دو دنیا مشکلم هست
اگر غم های عالم بر دلم هست
خدا را شکر می گویم که آبی!
همیشه وقت لطفش شاملم هست
[پاسخ]
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۲ ب.ظ
سمانه(رزسیاه) گفته است :
مرا بر بام ها پرواز ده دل
برو عشق مرا آواز ده دل!
برو دینی اگر بر گردنم هست
به شهر و ساکنینش بازده دل!
[پاسخ]
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۴ ب.ظ
سمانه(رزسیاه) گفته است :
تن من! از بد دنیا جدا باش
تن من! غرق خوبی وصفا باش
خدا از روح خود در تو دمیده
تن من! لایق روح خدا باش
[پاسخ]
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۴ ب.ظ
سمانه(رزسیاه) گفته است :
تو را دیدم خوشم از رویت آمد
خوشم از چشم واز ابرویت آمد
پس از آن هرکجا دل را کشیدم
دوباره بال وپر زد سویت آمد
[پاسخ]
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ
سمانه(رزسیاه) گفته است :
موفق وسلامت باشید…
[پاسخ]
دی ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ
هستی گفته است :
سلام احسان نازنین
وبلاگ جالبو خواندنی دارید
پایدار باشید
[پاسخ]
دی ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۸ ق.ظ
علی بودا گفته است :
احسان عزیز
برای این مقال همین بس که تا پدر و مادر نشوی
نمیتوانی بفهمی که انها چه کشیده اند .
[پاسخ]
دی ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۸ ق.ظ
gomnam گفته است :
واقعا چرا من اینطور هستم؟ آیا همه انسان ها همینطور هستند؟ دلیل اینکه قدر پدر و مادر خود را نمیدانیم چی است؟
to ghadre hich chiz ra
nemidani che berese b pdar va madar
are faghat to hamintori hastiiiiiiii
[پاسخ]
دی ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ