سال نو، بهار نو، مبارک باد
سال نو، بهار نو با آرزو های نو تبریک. امیدوارم که این سال، سالی پر از خوشی، صمیمیت، محبت، صلح، سرسبزی، آبادی و… باشد و به تک تک دوستان نهایت عزیزم تبریک عرض میکنم. سال ۱۳۸۸ نسبت به دیگر سال ها برایم متفاوت بود. خیلی چیز ها را فهمیدم، خیلی اشتباهات کردم، دید من نسبت به زنده گی عوض شد و…
مهم تر از همه اینکه گناه بزرگی کردم و دل یک نفر را شکستم! دیگر حرفی برایش ندارم ولی فقط این را میخواهم که اگر امکان دارد من را ببخشد.
خوب دوستان بهانه ی خوبی بود که هم سال را تبریکی دادم و هم اینکه از کسی که از من دلخور است طلب پوزش خواستم.
موفق، پیروز و سربلند باشید.
گم نام گفته است :
خداوند بی نهایت است…اما به قدر نیاز تو فرود می آید،به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشاست
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۷ ب.ظ
گم نام گفته است :
دل شکستن هنر نیست…
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۰ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونه
دیگه هر جای این دنیا برام مثه یه زندونه
ببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینم
خراب حال من امشب که دارم از غصه میمیرم
ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اس
ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اس
ببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کن
مثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کن
نه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شد
نه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شد
نه دل گرمی به رویایی که من هم بغض بارونم
نه امیدی به فردایی که از فردا گریزونم
که از فردا گریزونم …….
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۵ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او
تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۷ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
ببین دلم چه می کشد همیشه انتظار تو …. و گاه خیره می شوم به عکس یادگار تو …. ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا …. عبور می کند و من همیشه بی قرار تو **********
نامرد روزگار……..
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۰ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد…
لحظه های سرد من را حس نکرد…
در میان خنده های تلخ من…
گریه پنهانیم را حس نکرد…
در هجوم لحظه های بی کسی…
درد بی کس ماندنم را حس نکرد…
هیچ کس معنی حرفهایم را حس نکرد…
……………………………………………………………………….حتی خودش….
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۷ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
نباید هم در قبال این گفته ها جوابی داشته باشی…….
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
فکر میکنی میبخشدت؟؟؟؟؟
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ ۲:۵۶ ب.ظ:
@گم نام …, شک دارم، اگر نبخشه هم حق دارد!!!
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۲ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
چرا پس مرتکب چنین گناه بزرگ شدی..و کاری کردی که باز او نبخشدت؟؟؟
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۹ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
وقتی خودت میدانستی که این چنین گناه بزرگ کردی پس چرا مرتکب شدی؟؟؟؟؟؟؟
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ ۳:۰۴ ب.ظ:
@گم نام …, نظر به مشکلاتی که پیش آمده بود، مجبور بودم این کار را انجام بدم!
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۱ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
یعنی ادم در مجبوری قرار بگیره باید قید همه چیز رو بزند؟؟؟؟
چراااا؟؟؟
چراااا؟؟؟
چرا سعی نکرذی راهی پیدا کنی؟
این را بدان همیشه آن داغی که به دل طرف مقابلت گزاشتی در دلش هست
چرا باعث این چنین کاری شدی؟
واقعا جالبه!!!!
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۴ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
چرا با مشکلات روبه رو نشدی؟
چرا در مقابل مشکلات استقامت نکردی؟؟
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۱۶ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
بگو نمیدانم چی بگم؟منم جزو همون ادمهایی هستم که ستم و خیانت بزرگی بهم شده
همش می خوام ببخشمش
اما وقتی یادم میاد جیگرم آتیش میگیرد
کاش جایش بودی و می فهمیدی…
اما بد نفرینی را به پشتت گرفتی
امیدوارم ببخشه شما را
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۷ ب.ظ
فهیمه گفته است :
سلام
طرز توشتن کلماتتان به گوش من آوای زیبایی دارد
همسایه ی نزدیک
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۷ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
آیا از کاری که کردی پشیمانی؟؟
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۰۰ ق.ظ:
@گم نام …, بلی! ولی مجبور هستم!!!
[پاسخ]
اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۵ ب.ظ
گم نام ... گفته است :
چرا مجبوری؟این مجبوریتت تا کی ادامه خواهد داشت؟
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۶ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
دوست داری الان بهش چی بگی؟
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۱ ق.ظ:
@گم نام …, فقط دوست دارم بهش بگم که من را اگر امکان داره ببخشه!!!
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
خوب چرا بهش نمیگی؟؟؟
خوب بهش بگوووو
میگن سال نویی باید کینه و کذورتهارو از دل همدیگر بیرون کنید.
خوب تو هم بهش بگو که ببخشتت…
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۱ ق.ظ:
@گم نام …, میگم برایش، حق با تو است!
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۵ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
آره حتما بهش بگو.مطمین باش اون تورو فراموش نکرده و هرگز هم نخواهد کرد.همونطور مه من نتونستم
پس این ظلم بزرگی رو هم که در حقش کردی فراموش نخواهد کرد
ازش آدرسی چیزی داری که می خوای عذر خواهی کنی؟
یک سوال؟
چرا جوابه تمام سوالاتم را دادی؟
یک حس عجیبی داشتی نه؟
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
منتظرم تا بهم بگی که ازش عذر خواهی کردی یا نه
میام خبرتو میگیرم ببینم چیکار کردی.
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۸ ق.ظ:
@گم نام …, تنها آدرسی که ازش دارم همان ایمیل اش است! برایش پیام دادم و عذر خواهی کردم و سال را هم برایش تبریکی دادم!
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
سعی کن هر چه قدر آدرسی که ازش داری به تمامشان بنویسی برایش
چون امکان داره نبیند
وبلاگ:آی دی:ایمل
چه میدانم هر چیزه دیگری
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
پسر ورسی گفته است :
سلام دوست عزیز !
سال نو مبارک
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۸ ق.ظ
^از یاد رفته^ گفته است :
سلام
ممنون دوست عزیز از خبرتون!
امیدوارم سال نوی بدون غمی داشته باشید.
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۳ ق.ظ
عزیز فرهمند- بامیان گفته است :
سلام دوست عزیز آقای سلطانزاده خوشحال شدم که با وب شما آشنا شدم و ممنون از حضور تان
موفق باشی
[پاسخ]
اسفند ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۳ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
…….
[پاسخ]
احسان سلطانزاده پاسخ در تاريخ فروردین ۲م, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۴ ق.ظ:
@گم نام …, ?
[پاسخ]
فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۶:۱۷ ق.ظ
شبنم گفته است :
سلام و درود بر شما تشکر از حضور گرم تان نو روز تان مبارک و تهنیت باد هر روز تان نو روز نو روز تان پیروز
[پاسخ]
فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۶ ق.ظ
محمد رسول اورتاق گفته است :
برادر عزیز احترامات مملو از سبزی گل های بهار حضور تان تقدیم باد
بنده بعداز مشاهده نظر و پیامتان در وبلاگ کورش خدمت تان آمده مطالب سایت تان را مرور کرده خرسند شدم. موفق باشید.
اگر موافقید وبلاگ کورش را در پیوند های تان شامل ساخته بنده را در جریان قرار دهید تا من هم آدرس سایت شما را در پیوند های قرار دهم.
[پاسخ]
فروردین ۳م, ۱۳۸۹ در ۳:۵۷ ق.ظ
برگ آویز گفته است :
من و تو
نگاه میکنی به من
منی که روبروی آینه
مقابل نگاه تو نشستهام
***
نگاه میکنم به تو
تویی که توی آینه،
مقابل نگاه من نشسته ای
***
تو هم که مثل من شدی
دوباره بغض کرده ای
بلند شو
***
نسیمی از کنار لحظههای ما گذشته است
و عطر سیب زندگی،
رسیده تا مشام
***
بلند شو بیا
بیا ببین.
[پاسخ]
فروردین ۶م, ۱۳۸۹ در ۲:۴۱ ق.ظ
گم نام ... گفته است :
.
[پاسخ]
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۴ ب.ظ